قرار من با شما نمایشگاه مطبوعات

           غرفه خوانش

/ 4 نظر / 14 بازدید
فروغ

سلام ...مازيار نام کوهيست... وقتی دستانی حلقه می شوند و تمام او را در بر... سلام آقای نمی دانم کجای زاهدان... همان دخترک که زل زده بود... ... خیلی برام بزرگی...خیلی .. حتی اگه تو هیچ کدو.م از چرتات منو به یاد نیاری... یه جای این قصه بوی منو میده... ... خیلی... کمکم کن تا این واژه های سرگردوون راه به جایی بیرن... من از خودم جا افتاده ام روی سط بعدی... حتما... ببخشید...

سحوری . اميربهروز قاسمی.

مصمم بودم كارهايم را با ترتيب زماني از گذشته به نقد بگذارم تا به امروزِ خودم برسم، اما انگار براي دوستاني اين امر خوشايند نبود و خواسته بودند زودتر كارهاي امروزم را ببينند. به خاطر احترام به مخاطب و همچنين حفظ خط سير موردنظر، كار جديدي را در كنار كاري قديمي‌تر قرار داده ام. حتمن نقد كنيد: وقتي كه مي‌رسم به حوالي‌يِ خانه‌اَت گُم مي‌كنم من از هيجانم نشانه‌اَت........... پُر مي‌كند مشامِ مرا، من كه تشنه‌اَم محبوبه‌وار عطرِ نجيبِ شبانه‌اَت در باز مي‌شود، بدني داغ پشت دَر درگيرِ آن «نمي‌شود» ِ كودكانه‌اَت سُر مي‌خورد نگاهِ پُر از شرم‌اَت از تن‌اَم چون بند تاپ قرمزت از روي شانه‌اَت ............ با دو غزل در سحوری به انتظار نقد نشسته ام!

فروغ

سلام جسارتشو ندارم که دستنوشته هایم را که به قول ميرکازهی ( آرتيست بازی های زنانه)ای بیش نیست برای شما رو کنم... خیال کنید میان دو خط فاصله غافلگیر شده ام...و واژه ها چنان در برم گرفته اند که مرا مجال گریز نیست... می خوام از ابتدایی که ایستادم شروع کنم... وقتی یک مرد روبرویم می نشیند و تمام اشعار جهان رو توی سینه اش با سیگاری بیرون می دهد... ...مازیار نام کوهیست... ... احساست صادقانه ی اندکی بعد از رفتن شما شکفت... شاعرانی که بارها مرا له کرده بودند...یکی از انها انگشت کوچک مرا گرفت... ... کمکم می کنید.