چهار تکه از<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

1-

رنج دست خودش را می کشد این یکی

و دست نمی زند برای پس مانده های (این یکی) دیگری

می گذرد.زمان به سرعت دستی می گذرد.

از میان اتاقی که اسب اش سبقت گرفته دو بال را

از میان دو بالی که (نیستی)گشوده نشستن را

از میان دوقطره اشک                دو قطره اشک

(از میان دو قطره اشک(حساب دستان اش را برای تو پست می کند)می گذرد)

و (این)       می گذرد.

 

2-

 

تنها

(تنها)

تنهاست .

 

تنها برای ادامه ی «شعری که زندگی ست»

«دستانش را در باغچه می کارد»

می دانم .می دانم. می دانم.

سبز نخواهد شد سبز

نخواهد شد.

 

3-

 

خدا

     مرده

          است

                (نیچه)

 

4-

از مزارات تخت

خواب (آشفته می کند) صدایش را روی دست (دیگری) بلند (بلند(بلندتر

تاریکی (نیستی)اتاق من می شود            وتو نیستی

من صورت ترکمنی اش را

من صورت سوخته اش را(به دستانی که در باغچه می کارم)می سپارد.

(می دانم. می دانم .می دانم . )

خدا مرده است!

خدا

   مرده

         است!

وتاریکی( نیستی) روشن می کند اتاق را         پنجره را

و کرکره را (که هر شب

                   از آن

                         خدا را

                         پایین

                        می کشم)

                                                              مازیار نیستانی

 

/ 42 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد قائمی

سلام مازيار! احتمالن پسورد وبلاگت عوض شده رفتم پرشين بلاگ چک کردم. پسوردت را به آدرس ایميلت فرستادن... به اميد ديدار

محمد قائمی

سلام! نمی دونم ایمیل سایت پرشین بلاگ بهت رسید یا نه چون حدس زدم احتمال داره پسوردت عوض شده باشه ارتباط برقرار کردم که پسوردت را به ایمیلت بفرستن اگه نرسیده باشه یا همون پسورد قبلی باشه ديگه کاری از دست من بر نمی ياد ... سلام به همه ی بچه ها (علی) برسون

آزاده زارعيان

سلام آقای نيستانی!فکر می کنم فونت نوشتارتان خيلی ريز است.اين قدر که خواندن شعرراسخت کرده.به هر حال از اينکه به اينجا آمدم خوشحالم.

محمد باقر حاجيانی

سلام خوبی آقای نيستانی شعر خوبی بود. پست قبلی رو هم چون قبلن شعرهاش رو خونده بودم زياد برام تازه نبود ولی امروز که بعد از چندی کار و زندگی سری به دوتان دارم می زنم .... خوشحالم. به من هم سر بزن خوش باشی بای

رضا شنطيا

عزيز سلام! متاسفانه ايميلم به دستت نمی رسه. تو لطف کن شماره موبايلت رو برام ايميل کن. در اين دو سال چه زخمی زدی به خود شاعر؟ منتظرم

سجاد جهانشاهی

سلام مازيار اين طرف برا م جهنمی بيش نيست .ای کاش هر چه سريع تر از اين جيرفت می رفتم

رابطه در دوران قاعدگی

پاشيلیهای عزیز: نمدانم میدانی یا نه؟ ولی وبلاگ رابطه در دوران قاعدگی با شعری تحت تزریق گربه متولد شده وبه شدت منتظر نظر شماست پس پاشو بیا نظر بده عزیز!!!!!

سازمان محيط زيست

دودکش نشون بده اين آخرين باره