سوسکی ازمیان                                                      <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

لب های فرشته را می بوسم که از نارنجک بالا می رفت

در آشپزخانه سوسکی را کشتم که از نارنجک بالا می رفت

 

بالا بالا وحالا آنجا بیا عاشقی کنیم( بود

رگ های تو بود وکوبیسم اسب و اما

هفت تیر کشیدم که بیا بیا بیا عاشقی کنیم

وحرف( دوست داشتن) از بلندی نعل بر زمین زمین زمین کوبید

 سوسکی بلند شد از جایش

واما رگ های تو (اما )بود اما حرف والا

 

نارنجک را تا آخرین شستم بستم

هفت تیر کشیدم و زمین گذاشتم و گذاشتم حرف

حرف آتش ...حرف دود... حرف جن ...قلعه ی دختر

دیو شدم و رگها ی (تو بود)از جا برخاست

پوستم را داشت چشمانت حتی پوستم را داشت

لیوان به هم زدیم و...

آن بالا پوستم را داشت فرشته ای پیرهن

...لیوان پایین آوردیم و الا حرف

 

حرف آتش...قلعه ی دختر ...

 

وسوسکی که گریختن گرفت از میان ما واما

                                                          مازیار نیستانی -کرمان

 

 

 

/ 7 نظر / 14 بازدید
حسين ديلم كتولي

سلام ...باکاری برای یدالله رویایی ویک رباعی به روزم ... سربزن...ممنون

سعيد

سلام.اينکه نيستی يا سری نمی زنی گهگاهی دلگيرم ميکند نکند خدای ناکرده...! شادباشی وتندرست

محمد قائمی

سلام مازيار! اوضاع و احوال چطوره؟ خوشحالم مشکل پاشيلی ها حل شده. شعرت هم که مثل هميشه خوب و دلچسب است. من هم با شعری کوتاه به روزم . احتمالن دوشنبه (هشتم) ميام ايران و سه شنبه حتمن ميام خواجو. به اميد ديدار...

نوید

گاهي به آسمان نگاه کن ........ سلام دوست خوبم . وبلاگ بسيار زيبا و قلم بسيار گيرايي داريد . اميدوارم روز به روز موفق تر بشين . خوشحال مي شم بتونم با شما تبادل لينک داشته باشم اگه موافق هستين به من اطلاع بدين . با نهايت احترام . نويد

همسايه کوچه بغلی

سلام!شما وخانواده تان هی سوسک سوسک کرديد که کار مملکت به اينجا کشيده!(شوخی بود بابا دلخور نشو!)

مزدک

سلام خوبی .تازه وبلاگتو پيدا کردم . پيوندت می کنم تو هم من و بابا رو .... خوانش چی شد ..........؟ مطلب هرمز ذو که تو گيلان امروز چاپ کردم بهت بدم . فقط تو گيلان چاپ شده . ؟ خبرم کن . مطلب خوبيه فکر می کنم البته اين جور باشه .