ضد خاطرات آندره مارلو

 

اما

اما

اما ...

حرفي / چيزي

مابه ازاي كسي / كبوتري كه عبورش از بطري قلب مشكل است

كبوتري گیج       در شب اول قبر

مترادف با يبوست سنگ و موضوع گنگ

 

نيشم مي‌زند كه انشا بگو:

               كوه هم باشي مي غلتي !

ومي‌كشد هنوز( آ...)

مي‌شكندابر كمرش در آسمان

(هنوز(... منظورمن از آسمان         خود (ابر) است.)

آدينه‌ها چه مي‌كني باخودت؟(مي‌پرسد)

 

(بگذاريد بيايد:)

از زيردر به شكل روزنامه‌‌اي سينه خيز

آن كيست كه مثل زندگي مرام همزیستی ندارد؟

آن كه آرامش خزه در موهاش     دریا راآتش‌زند و

(موشي حبيب حدس‌اش را دور)

خط مي‌كشد روي موج(نمي‌خواهد آزاد ...

حالاکه گورها ارجاع به نیمکت‌اند

چه مي‌گفتی با خودت؟(می پرسد)

سينه‌اش كسوف مي كندو

حلاج كه با تنفس مصنوعي برگشته

خون مي‌آورد به

ايمان(كه چهره‌ام زرد است.كه با اين پای سفر خاکی مي كردم.)

و از متعلقات اين بي بوته    زير دندان    (دندان‌هايش را به لیوان برمی‌گرداند)

و شيخ ما گفت :

 

(بگذاريد بيايد:

از متعلقات روح

- كه در روح چيزهاي ديگري هم هست -:

جنين‌هاي بنفش

جن‌هاي منگوله‌دار (- كه سوررئال خواب‌هاي من‌اند-)

وهنر...

البته(عرق ريزي روح است.) فاكنر

 

آسمان:

 زني ست لخت در حمام

بي وقت صدات مي‌كند و     حوله مي‌خواهد

حالا بگو آشنايي ما از وقت نيلوفر گذشته

بگو     كه خوابت گرفته

ونه زهره را مي‌شناسي    نه خبر داری از الميرا

به رويا نمي‌پيچي

وتابوت هيچ الفي تا بوده    نبوده‌اي و

                                             ملامت نمي‌كشي حتي

 

 

 

/ 30 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عليرضا عاشوری

راستی مازيار اينجا خيلی زيبا شدی کار عکاسه يا خدا بيشتر وقت روت گذاشته عزيز؟

حسين ديلم کتولی

سلام ...راست ودروغ اين قضيه به من ربطی ندارد...ممنون به روزم سرمی زني

ماندانا

سلام ... خوندم و لذت بردم .... شاد باشيد و موفق

میثم ریاحی

سلام دوست عزیز ! تشکر بابت شعر / شروه با خبر اختتامیه نخستین دوره جایزه ادبی دریا و تصاویری از مراسم و حواشی آن به روز است ./ در پناه دریا !

مهناز يوسفی

سلام..خوب...خوب...خوب.... سری بزن خوب...خوب سری بزن...سری خوب بزن... لينکت اضافه شد.

وحيد ضيايی

پستانهایت را به ابر بخیه میزنم بهار گریه ی گاه گاه توست در فواصل دوری هرزگی علف های تنم است در هرس بوسه های معصومت ... گل یخ وقتی در زمستان سرد شمال غربی بیرن می زند مطمئن نیستی که ماه چندم بهار است یا حتا تابستان !اینجا سختی و سردی خودش را دارد و کوههایی که شهر را احاطه کرده اند این زندان بزرگ را دهشتناکتر و سوز دار تر می خواهند .چه بسیار که شاخه ها گل به بار نشسته اند و برفی سنگین خردادی را برایشان دی کرده .و بسیار دیده ایم که بهار یعنی آمدن فصلی که شاید هرگز نباشد .مثل ... مثل تاریخ این سرزمین ...از زمستانها به رگباری نوبهاری دل بستن و رگبار تگرگ و بوران برفی دیگر را متحمل شدن .اما آنچه بوده و هست نام بهاریست که می آید و زمستانی که میرود و مترسکی که همیشه بر سر جالیز است ... شعرآستان با تقدیم صمیمانه ترین تبریک ها نوروز را که دژاستوار هویت ایرانیست به شما تبریگ گفته با آثاری چند منتظر حضور و نقد و نظر شماست . ممنون و موفق باشید .

فاطمه اختصاری

با سلام و آرزوی طول عمر که زمانه این زمان نمی دهد... دوباره برگشتم! با قسمت دوم مقاله «ترفندهای زبانی در غزل پست مدرن» که به ترفندهای زبانی در «مبحث کلمه» می پردازد به همراه مثال هایی از دوستان شاعر و بحث پیرامون آنها... البته این مقالات حالا حالاها ادامه دارد پس منتظر حرفهایت ، پیشنهاداتت و حتی انتقاداتت هستم... و مهم تر از همه: یک شعر تازه که دوست دارم بخوانی راه از میان مویرگ های حیات می گذرد. منتظرم...

.

..اينكه اسمتان خيلي بهتان مي آيد..

ارمان صالحی

سلام دسوت بزرگ اگر به شعرم نظری رک بدی و دربارش صحبت کنی خیلی ازت ممنون میشم شاعر قدرتمندی هستی دوست داشتم