کتاب پاشیلی‌ها جلوم قرار دارد. یادم می‌آید که با چه شوری طرح جلدش را زد. بعد از آن در کوچه زیر باران تنها نبودم . باور کردنش سخت است . نمی توانم قبول کنم حالا دیگر باید با یک تکه سنگ قرار بگذارم. زهره رفت و من را با شما تنها گذاشت...

                                                         زهره

 

حالا که عصر قدم می‌زند با من

پس من هم قدم می‌زنم با عصر

 

گوشم پر از صدای تو بود

و لب‌های تو

میان جوانی من نشسته بود و

برنج پاک می‌کرد

آن روزها خانه‌ی ما کودک بود

آن‌قدر

که هر روز آدم‌هایش را گم می‌کرد.

پدر داد کشید:

هیچ‌وقت     هیچ‌چیزرا گم نکن!

 

اما جلوی تو

من

خانه      پدر

و دست وپایم را گم کردم

گوشم پر از صدای تو بود

پدر توی گوشم زد

صدای تو درد گرفت.

 

خانه با تیمارستان رفت

پدر به "چرا باید مرد!؟"

لب‌های تو اما به چه کسی ؟     کجا؟

 

این عصرها دیوانه‌اند آن‌قدر

که بعد از تو

مثل صدای داریوش رفیعی

در ضبط

           گریه می‌کنند.

                                         مازیارنیستانی       کرمان   10/6/88

/ 47 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهسا زهیری

سلام خوب هستین؟ شعرتون رو خوندم . کار زیبایی بود ارجاعات ، شعرتون رو منسجم کرده پایانبندی هم خیلی خوب بود لذت بردم ممنون از این دعوت دیرهنگام [لبخند]

فرهاد کریمی

سلام مازیار عزیز همه ی ما می رویم این که دیگه غم خوردن نداره در سطر هشتم لینکی تو هم ...

اسداللهی66

مرسی مازیار. خوشم اومد از زبان شعر. واقعا درخشان بود به نظرم. و به ساختار فکر شده بود در شعر. ممنونم از این که زبان فدای محتوی نشده است... اسداللهی.

مریم حقیقت

سلام همدرد خبر تلخ بود وکوتاه . . که ویران ترین دلیل آمدنت خدا حافظی است در محضر عشق بندگی خواهد کرد دربال وپرت پرندگی خوهد کرد ای زخم ِغریب ِ بعد از این ، دردا مرد! با مرگ تو مرگ زندگی خواهد کرد یاعلی

م.قیری

شهر لج می کند و این کودک مزار من را آلوده ی تزویر می کند. عرض ادب خدمت دوست عزیز.جناب نیستانی/

فاطمه

سلام مازیار ! به این فکر می کنم چی میشد همه ی کارهای مازیار همینقدر ملموس بود تا مخاطب اینقدر باهاش ارتباط برقرارکنه ؟ بهرحال صاحب اختیارید شما! برای روح زهره ارزوی ارامش دارم!

ماه ونخل

با احترام دعوتید به خوانش شعری تازه

عاطفه صرفه حو

این عصرها دیوانه‌اند آن‌قدر که بعد از تو مثل صدای داریوش رفیعی در ضبط گریه می‌کنند. این سطر ها عمیق بودند و ...[گل]

احسان مرداسی

سلام عزیز ِ هنرمند به روزم و منتظر نگاه و نقد ارزشمند شما بزرگوار قدمتان بر چشم سرافراز می فرمایید با فروتنی شاد باشید