آقای احمدی مواظب باشيد!

                                                                      

 

    شهر من شهری است با فضاهای سنتی ادبیات.برمحورمنولوگ وبرپایه ی سرکوب ودراینچنین فضایی شاعران پیشرو مجبوربه عقب نشینی یا خانه نشینی هستند.وهمین امر باعث شده است که تا حالا صدای هیچ شاعر کرمانی شنیده نشود مگر آنکه از این سیستم نابودکنند فرارکندودر جایی دیگر سکنی      گزيند                       

 

چندی پیش شاعران اوانگارداین شهر با شنیدن خبرآمدن احمد رضا احمدی که به دعوت اداره ارشاد اسلامی صورت گرفته بود شوکه شدندوهمواره این سئوال را درذهن داشتند که چگونه اینچنین فضایی تن به دعوت از احمد رضا احمدی می دهد در هر صورت آقای احمدی آمدند ودر سخنرانی شان به مناسبت هفته ی کتاب-وقتی در مقابل سئوال ماکه( چرا بر دو دهه شعر معاصر سکوت کرده اید؟)قرار می گيرد اینگونه پاسخ می دهد :                                                                                   

 

شعر فارسی از حافظ ومولوی چشمه ی زلالی بودوشعر مدرن وپست مدرن فاضلابی میان این آب-ایشان همچنین گفتند:ماهنوز باید بر روی حرکت نیما شک کنیم-وبه اين موضوع اشاره کرد :من در جوانی شعرهای غیر متعارف زیادی گفتم ولی سریع متوجه اشتباهم شدم وبه راه اصلی  برگشتم.                              

 

سه شنبه 10 آذربه همت انجمن خواجوشب شعری با حضور احمد رضا احمدی برگزار شد سعی ما بر این بود تا بطور شفاهی صحبت های روز قبل احمدی را به چالش بکشیم.منتها مسئولان این جلسه از این کار جلوگیری کردند وجلسه ی پرسش و پاسخ را بطور کتبی طراحی نمودند.وبه گونه ای ما را اخته کردند.به این ترتیب من ومحمد حسن مرتجا تصمیم گرفتیم پیش از قرائت شعرمان حرف خود را بزنیم.                                                                                         

 

مرتجا پیش از قرائت شعرش چنین گفت:من وشاعران نیمه ی دوم دهه ی 60 که سختی هایی مثل جنگ- ناشر بد -گرانی کتاب و کاغذرا دیده ایم از آقای احمدی توقع داریم که لطف بیشتری نسبت  به شعر معاصر داشته باشند.مرتجا متذکر شد آقای احمدی در مصاحبه ای با روز نامه ی عصر آزادگان حرف هایی زدند که بعدا از جانب یکی از شاعران محترم پیرامون آن حرف ها سئوالاتی مطرح شدکه هنوز از جانب آقای احمدی بی جواب مانده اند.                                                 

 

همچنین من پیش از قرائت شعرم خطاب به احمدی گفتم:تعبیر فاضلاب بر شعر معاصرتوهین به نجیب ترین وشریف ترین آدم هایی ست که در این 80 سال برای ادبیات این مملکت زحمات زیادی کشیده اند.و این حرف ها چیزی جز پایمال کردن حق آنها نيست                                                                            

 

و اما آقای احمدی-وقتی از ایشان برای بخش پرسش وپاسخ دعوت می شود  پیش از هر حرفی از چهارپاره ی یکی از خانم های حاضر در جلسه آنچنان تعریف می کند وآنچنان پای چاپ کتاب ایشان می ایستدکه ما قبول کردیم این دیگر آن احمد رضا احمدی من تنها سفیدی اسب را گریستم نیست! وبعد خطاب به من ومرتجا گفت:من برسر حرف خود هستم واز حرفم دفاع می کنم(اما ما دفاعی منطقی از ایشان ندیدیم)وی ادامه داد:شعر امروز ایران کاریکاتوری از نیما وشاملوونسل بعد من(احمد رضا احمدی)-نصرت رحمانی –سیاوش کسرایی-وسپانلواست.(وجالب اینکه ایشان خود را هم نسل رحمانی وکسرایی می داند)احمدی همچنین گفت:شعر من دارای  حقيقتی بود وراه خود را باز کرد اگر شما احساس می کنیدشعر براهنی وباباچاهی دارای حقیقت است ما که بخیل نیستیم آنها هم راه خودشان را باز می کنند.            

 

احمدی در مقابل این سئوال که شعرش را کجای ادبیات فارسی می داند گفت:من اهل تقسیم بندی نیستم این کار منتقدین است وجالب است که بدانید که منتقدین ما حتی یک سطر شعر ندارندوبرای نمونه براهنی را مثال زد.                              

 

در مورد سخرانی شاملو در برکلی احمدی گفت:شاملو شاعری بود که6 ماه خواب بودو 6 ماه بیدار و وقتی از خواب بلند می شد  برای جلب توجه حرف های عجیبی می زد(ایشان حتی حاضر شد بنویسد وامضا کند که روشنفکران ما حتی یک بیت از شاهنامه را نخوانده اند.                                                                

 

در بحث ترانه ایشان سهیل محمودی را بهترین ترانه سرای ایران نامیدند.ودر خلال برنامه مجری از آقای احمدی می خواهد که نظرش را در مورد شعر منوچهر نیستانی دیگر شاعر کرمانی بیان کنداحمدی اینچنین گفت:نیستانی شاعری بود که غزل –شعر کودک وشعر نو کار می کرد ولی استاد خود ویرانگری بود وبا همین جملات کوتاه پرونده ی منوچهر نیستانی یکی از شاعران محبوب کرمان را بست(ویا شایدبا این حرف ها می خواست بگوید زیاد به نیستانی ور نروید وقتی من کنار شما نشسته ام وحتما خود را بزرگ تر از نیستانی می داند!!!)                       

 

در هر صورت این سخنان  احمدی چیزی جز بالا بردن وبه رسمیت شناختن همان فضاهای سنتی ادبیات نبود.والبته ویران کردن آنچه که ما در کرمان بعد از سال ها ساخته بودیم.وویران کردن تلاش هایی که برای ترقی شعر نو انجام گرفته بود.    در جلسه مذکور شاعران کلاسیک به طرفداری از احمدی می پرداختندواین جلسه را بهترین جلسه ی شعر کرمان قلمداد می کردند.                                       

 

در آخرجلسه احمد رضا احمدی با اعتراض شعران پیشرو کرمان مواجه شد.   مهدی صمدانی به احمدی اینچنین گفت:اسطوره ی شما در ذهن ما شکست ما شما را شاعری پیشرو می دانستیم.و احمدی تاکید کرد که هنوز هم هستم ولی شما دنبال شعرهای بی معنی نروید.وصمدانی با خواندن سطرهایی از نگاه چرخان براهنی خواستار این شد که احمدی بگوید کجای این سطور بی معناست(مگر زبان فاقد معنا می شود.)                                                                          

 

ملازاده دیگر شاعر کرمانی حرف های احمدی را متناقض خواندورد کردن نیما وشاملو از طرف احمدی را رد کردن خود احمدی دانست.                        

 

ومن همچنان حرف های احمدی را توهینی به شعر معاصروبه شخصیت هایی مانند نیما شاملو براهنی باباچاهی ونیستانی می دانم .همچنین خوشحال شدن مشتی کلاسیک کار در کرمان وخراب کردن آنچه که ما در این شهر ساختیم.وبه آقای احمدی هشدار می دهم که  حافظه ی تاریخی خود را فعال کنند تا از خود اخوان دومی در ادبیات نسازند.واین نکته را به ایشان یاد آور می شوم که نسل احمدی با تایید گرفتن از شاعران قبل از خود کارشان را شروع کردندونسل من با رد شدن از طرف شاعران قبل ازخود(مثل خود احمدی)رسمیت خود را به دست آوردندوتاریخ قضاوت خواهد کرد میان این دو نسل.درهرصورت این هم دو شب پرستاره!ازآسمان کرمان.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

                                                مازیارنیستانی-کرمان

 

/ 44 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حامد شکوری

سلام مازيار جان . تنها چيزی که می تونم به آقای احمدی بگم اينه که شرابش خيلی خوب بوده . يا حق

<<< رضا >>>

دعوتنامه ...... سين لام الف ميم ...... شب يلدايي منتظرم کسی سر بزنه..... انار هر چه قدر خوشمزه باشه .... دسته جمعی مزه اش بيشتره.....پس تنها نمون...فقط يه شب سال انقدر طولانيه .... جوجه ها رو هم بذار آخر پاييزه ديگه بشمر........ ديوان حافظ يادت نره...... وبلاگ ما به روز نشد ...اما به شب چرا .... اونم شب يلدا.......<<< رضا >>>

فرهاد

سلام .وقتی بابام بيمارستان بود با يه هم تختی ۲۲ ساله که اصلا اگه بيرون از بيمارستان می ديدش حتمی بهش زير لب می گفت (قرتی یا چیزی شبیه این ) هم دردی می کرد .چون جفتشون تو يه روز عمل شده بودند و تقريبا به يه اندازه درد داشتند .بله ما با هم دوستيم .هم درديم . وگاهی بايد اين دوستی ها را مديون درهايمان دانست .درد های مشترک .و و و - در هر حال از اينکه دوست شما باشم رازی ترم به هر حال

nazanin

آقای نيستاني سلام اذ شما خواستم که از اقای حسينخانی بخواهيدکه وبلاگ باز کنند که اين کار را نکرديد لا اقل اگه امکان دارد ايمل ايشان را در وبلاگتان بنويسيد تا از اين طريق با ايشان تماس بگيريم با تشکر فراوان

مازیار نیستانی

خانم نازنين من مدتی است که آقای حسين خانی را نديده ام به محض اينکه ببينم از ايشان می خوهم تا وبلاگی برای خود باز کنند...اما تا آنجايی که من آقای حسين خانی را می شناسم ايشان فعاليت اينتر نتی ندارند بنا بر اين ايميل هم نبايد داشته باشنداگر شما دوست داريد با ايشان صحبت کنيد لطفا ايميلی از خودتان برای من بگذاريد تا شماره ی آقای حسين خنی را به شما بدهم

محمد یاسر موسی پور

سلام مازيار جان/بالاخره وبلاگ من هم راه افتاد/سربزن نظر هم بده /(بهم لینک هم بده)خوشحال می شم/به امید دیدار.

FATEME MOZAFARI NEJAD

هيچ سازمانی برای تعيين انديشه های باز نشسته تاسيس نشده است بايد کاری کرد ان که دیروز سپيدی اسب را گريست امرو در زادگاه خويش غروب را سياه به جا گذاشت (مگر بنفش نبود؟)

مهدخت

... مگسانند گرد ....