در ضمن در وبلاگ واگویه ها بروزم:

                                    neyestani.blogfa.com

                                             بازجو

 

 

جیغ کشید

امروز

درختی که در خیابان چاقو خورده بود

 

- تو هنوز عاشق این دیوونه بازیایی !؟

 

آرام

    آرام

از پله‌ها بالا آمد

مثلثی که برای ضلع سوم‌اش می‌گریست

مست بود و می‌گفت:

فاجعه‌ای در راه است

جاده پیچ‌اش درد می‌کند

و مادربزرگ برای همه‌ی ما

دستمال‌هایی پر از تنهایی نیچه فرستاده است

 

- تو به این خرافات اعتقاد داری!؟

 

فاجعه‌ای در راه است

فاجعه‌ای در

فاجعه‌ای

 

ومن همه چیز را به بازجو گفته‌ام:

که ضلع سوم ‌اش تنها بود

که با توپ و مایو‌اش می‌خواست

 دریا را نجات دهد

که پدر یعنی

صدایت را بیاور پایین

این شعرها را باید در دلت بخوانی

 

وبازجو ‌گفته بود:

متاسفانه بین شما و درخت رابطه‌ی مشکوکی است

 

- خب دیگه؟

 

واینکه

در خانه

 باد

همیشه خلاف من می‌وزد

 

- تو آدم نمی‌شی!      نمی‌شی!

 

آرام

    آرام

از پله‌ها پایین رفت

و زن در اخبار

 صورت کلماتش را بوسید

 

                                                              24/5/88

                                                      مازیار نیستانی - کرمان

/ 52 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی جهانگیری

بروزم بزرگوار من از بهشت بیزارم از بهشت بیزارم و از فرشته ها می ترسم

سپهر

.. .. .. کوچه کنار می کشم شبانه به لهجه شکسپیر اتللو می خوانی هملت می شوم صبح تهران دو نخ Marlboro قرمز لب هایت آتش می کشم .. .. . قدم هایت بر دو چشم می ماند زیبای ناتمام شعر[چشمک] با مهر سپهر

سپهر

من از صدای یک روانی پخش می شوم.............. .

دبیرخانه کنگره تخصصی شالی

دوست عزیز و گرامی امروز که جهان ادبی مخصوصا شعر فارسی مملو از شاعران کم و بیش با تجربه و شعرهایی باپیشنهادات تازه است ، سرو شکل دیگری به خود گرفته که جمع آوری و چینش آنها و بررسی وضعیت ادبیات و شعر فارسی مستلزم تحرکی تازه در این حوزه می باشد. بنابراین نوع دیگری از فراخوان ها و کنگره های ادبی را که اساسا متفاوت با فرایندی که مرسوم است لازم و ضروری می بینیم . « مجله ادبی شمال ایران » که با وجود همه محدودیت ها و مشکلات جاری، در صدد است تا گام اول را برای اجرای « شالی » با حمایت و یاری شما به گونه ای امیدوارانه بردارد و در تلاش هستیم تا مجله ای وزین و مکتوب نیز در کنار آن منتشر نماییم . برای آشنائی با جزئیات فراخوان به وبلاگ شالی " کنگره تخصصی شعر و ادبیات معاصر " مراجعه کنید. با احترام: دبیرخانه کنگره تخصصی شالی

مهسا

یه جایی نوشته بودم من کودکی بودم که ناخواسته آمده بودم تا دنیا را نجات دهم,یک جای دیگر هم نوشته بودم که پدرم آتش سیگارم را با تف خاموش کرده است البته اینا لطف شعرای تو رو نداره اما می فهمم این چیزا رو خیلی خوب. راستی این عکست هم خیلی خوشگله احتمالا شما فعالیت انتخاباتی نداشتی؟!

سپهر

.. .. . سارا زنی ست بیمارستان روانی اهواز به تعشیََتَم می برندَش مریم ام از قربانی خیابان های بی سقف هنوز می ترسم پدر میدان ونک محاصره ام کرده با باتوم دست هایم گلوله می شکافت وُ معاشقه انگشتانم سایه مردی ست چار راه جمهوری را روانی می شوم هنوز خیابان هم تیمارستان خوبی ست پسرم پنج سالگی ام را هنوز می ترسم پدرم شعرهایی به لهجه من نیستند من نیستند دست هایی دامنم را پایین می کشد هنوز زیر کارون زاینده رود بخشکد به خودم پناه می برم پدرم مردهایی با تفنگ هاشان خوابیده ام هنوز توی شقیقه ام شلیک می کنند ! ....... .. .

گستو

درود بر مازيار جان عزيز[گل] جدي و بااحساس

Nasr theater

ایستادن روی خط استوا ..... . شاعر گرامی قدم هایتان و نظرو نقدتان بر چشم می ماند . با احترام تئاتر نصر