pashiliha


» صفحه نخست
» عناوين مطالب وبلاگ
» فروردین ٩۱ » خرداد ٩٠ » دی ۸٩ » آذر ۸٩ » آبان ۸٩ » شهریور ۸٩ » امرداد ۸٩ » خرداد ۸٩ » بهمن ۸۸ » آذر ۸۸ » آبان ۸۸ » شهریور ۸۸ » امرداد ۸۸ » تیر ۸۸ » اسفند ۸٦ » دی ۸٦ » آذر ۸٦ » آبان ۸٦ » مهر ۸٦ » اردیبهشت ۸٦ » اسفند ۸٥ » بهمن ۸٥ » دی ۸٥ » شهریور ۸٥ » امرداد ۸٥ » تیر ۸٥ » خرداد ۸٥ » اردیبهشت ۸٥ » بهمن ۸٤ » دی ۸٤ » آبان ۸٤ » مهر ۸٤ » شهریور ۸٤ » امرداد ۸٤ » تیر ۸٤ » خرداد ۸٤ » بهمن ۸۳ » دی ۸۳ » آذر ۸۳ » آبان ۸۳ » شهریور ۸۳
» کانون ادبی دانشگاه باهنر کرمان
» محمد علی نیک طبع
» آفریدگاران فروتن شعر
» سرزمین سونات ها
» علی رضا پنجه‌ای
» آرش نصرت الهی
» رضا زنگی آبادی
» داریوش معمار
» روح الله باقری
» احمد اکبرپور
» علی ملازاده
» عصرآدينه
» واگویه ها
» چلچله
» نجمه زارعی
» بهزاد خواجات
» فرهاد کریمی
» پرستو ارسطو
» محمد شریفی نعمت آباد
» مصطفی خزایی
» mehri jafari
» zahra kohandel
» ابوالفضل پاشا
» محمد حسن مرتجا



  ۱۳۸٩/۸/۱٦


قرار گاه‌های ناخوشی


میز. میز شام

مرغ. مرغی که تخم کرده روی میز شام

خد خد خدا می کند.


( حسنک کجایی حسنک

حسنک رقته است کتاب فارسی را بی‌اندازد)


نیمرو که بی شباهت به گل آفتابگردان نیست

نیمی از این رو و  آن رو

از تنهایی خودش از این رو و آن رو زرد می‌کند

"حیف که ندارم خون" را زیاد دارم مگر نه بر زردها بی خود قرمز نشده‌اند می پاشیدم


زن می‌گوید: باید ساعت فلان بیدار کنم فلان قرصم را

کدام قرصم را که بی شباهت به ماه نیست؟

و ماه تا اطلاع ثانوی در این خانه تعطیل است!

آهنگ عاشقانه اگر خیلی عاشق است

دست تو را بگیرد و بنشاند سر میز. میزی که در اول این شعر نوشتم.

(ننوشته اما کدام ساعت؟    کدام قرص؟)

و زن بی شباهت به ماه نیست.


از اتاق خواب

رختخواب گریه می‌کند از - فاصله - فاصله می گذارم.

زن فکر می‌کند 

                  باید فرویدم را ساعت چند به روز شما هم بخیر بفرستم

مرد بلند تر فکر می کند

                 این دهان مرده چه یخ کرده است!

زن فکر می کند از شیر مرغ تا جان جان جان...


مرد می‌گوید: دیشب از صدای گریه‌ی روزنامه‌ها خوابم نبرد

زن می‌گوید : من که نحو خودم را دارم

مرد می‌گوید: بالاخره یک جایی در این شعر روایت می‌شکند.


روایت می‌شکند. می‌خوابد روی رختخوابی که گریه می کند از - فاصله می‌گذارم

نحو خودم را دارم با یک پا

از جنگ با موجودات دو پا بر می‌گردد.


میز. میز صبحانه

تخم مرغ. تخم مرغی که گل کرده میان ای حرف‌ها

قد قد قدا می‌کند


( کجایی حسنک کجا

"کجایی حسنک "رفته است بیهقی را بی‌اندازد)


زن دست‌هایش با ظرف ها  در میان می‌گذارد.

نحو خودش را دارد زن

نحوی که خودم دارم با روایتی شکسته

خرده‌های صبح را جمع می‌کنند از روی میز

میز. میزی که در اول این شعر نوشتم.


                                                                       مازیار نیستانی

                                                                        اردیبهشت ٨٩ کرمان

پيام هاي ديگران ()

 

Designed By MANE