pashiliha


» صفحه نخست
» عناوين مطالب وبلاگ
» فروردین ٩۱ » خرداد ٩٠ » دی ۸٩ » آذر ۸٩ » آبان ۸٩ » شهریور ۸٩ » امرداد ۸٩ » خرداد ۸٩ » بهمن ۸۸ » آذر ۸۸ » آبان ۸۸ » شهریور ۸۸ » امرداد ۸۸ » تیر ۸۸ » اسفند ۸٦ » دی ۸٦ » آذر ۸٦ » آبان ۸٦ » مهر ۸٦ » اردیبهشت ۸٦ » اسفند ۸٥ » بهمن ۸٥ » دی ۸٥ » شهریور ۸٥ » امرداد ۸٥ » تیر ۸٥ » خرداد ۸٥ » اردیبهشت ۸٥ » بهمن ۸٤ » دی ۸٤ » آبان ۸٤ » مهر ۸٤ » شهریور ۸٤ » امرداد ۸٤ » تیر ۸٤ » خرداد ۸٤ » بهمن ۸۳ » دی ۸۳ » آذر ۸۳ » آبان ۸۳ » شهریور ۸۳
» کانون ادبی دانشگاه باهنر کرمان
» محمد علی نیک طبع
» آفریدگاران فروتن شعر
» سرزمین سونات ها
» علی رضا پنجه‌ای
» آرش نصرت الهی
» رضا زنگی آبادی
» داریوش معمار
» روح الله باقری
» احمد اکبرپور
» علی ملازاده
» عصرآدينه
» واگویه ها
» چلچله
» نجمه زارعی
» بهزاد خواجات
» فرهاد کریمی
» پرستو ارسطو
» محمد شریفی نعمت آباد
» مصطفی خزایی
» mehri jafari
» zahra kohandel
» ابوالفضل پاشا
» محمد حسن مرتجا



  ۱۳۸۸/۱۱/٧

   کتاب پاشیلی‌ها جلوم قرار دارد. یادم می‌آید که با چه شوری طرح جلدش را زد. بعد از آن در کوچه زیر باران تنها نبودم . باور کردنش سخت است . نمی توانم قبول کنم حالا دیگر باید با یک تکه سنگ قرار بگذارم. زهره رفت و من را با شما تنها گذاشت...

                                                         زهره

 

حالا که عصر قدم می‌زند با من

پس من هم قدم می‌زنم با عصر

 

گوشم پر از صدای تو بود

و لب‌های تو

میان جوانی من نشسته بود و

برنج پاک می‌کرد

آن روزها خانه‌ی ما کودک بود

آن‌قدر

که هر روز آدم‌هایش را گم می‌کرد.

پدر داد کشید:

هیچ‌وقت     هیچ‌چیزرا گم نکن!

 

اما جلوی تو

من

خانه      پدر

و دست وپایم را گم کردم

گوشم پر از صدای تو بود

پدر توی گوشم زد

صدای تو درد گرفت.

 

خانه با تیمارستان رفت

پدر به "چرا باید مرد!؟"

لب‌های تو اما به چه کسی ؟     کجا؟

 

این عصرها دیوانه‌اند آن‌قدر

که بعد از تو

مثل صدای داریوش رفیعی

در ضبط

           گریه می‌کنند.

                                         مازیارنیستانی       کرمان   10/6/88

پيام هاي ديگران ()

 

Designed By MANE