شکستن درچهارده قطعه ( ) برای رويا وعروسی ومرگ ۱- ۲- ۳ - pashiliha


» صفحه نخست
» عناوين مطالب وبلاگ
» فروردین ٩۱ » خرداد ٩٠ » دی ۸٩ » آذر ۸٩ » آبان ۸٩ » شهریور ۸٩ » امرداد ۸٩ » خرداد ۸٩ » بهمن ۸۸ » آذر ۸۸ » آبان ۸۸ » شهریور ۸۸ » امرداد ۸۸ » تیر ۸۸ » اسفند ۸٦ » دی ۸٦ » آذر ۸٦ » آبان ۸٦ » مهر ۸٦ » اردیبهشت ۸٦ » اسفند ۸٥ » بهمن ۸٥ » دی ۸٥ » شهریور ۸٥ » امرداد ۸٥ » تیر ۸٥ » خرداد ۸٥ » اردیبهشت ۸٥ » بهمن ۸٤ » دی ۸٤ » آبان ۸٤ » مهر ۸٤ » شهریور ۸٤ » امرداد ۸٤ » تیر ۸٤ » خرداد ۸٤ » بهمن ۸۳ » دی ۸۳ » آذر ۸۳ » آبان ۸۳ » شهریور ۸۳
» کانون ادبی دانشگاه باهنر کرمان
» محمد علی نیک طبع
» آفریدگاران فروتن شعر
» سرزمین سونات ها
» علی رضا پنجه‌ای
» آرش نصرت الهی
» رضا زنگی آبادی
» داریوش معمار
» روح الله باقری
» احمد اکبرپور
» علی ملازاده
» عصرآدينه
» واگویه ها
» چلچله
» نجمه زارعی
» بهزاد خواجات
» فرهاد کریمی
» پرستو ارسطو
» محمد شریفی نعمت آباد
» مصطفی خزایی
» mehri jafari
» zahra kohandel
» ابوالفضل پاشا
» محمد حسن مرتجا



شکستن درچهارده قطعه ( ) برای رويا وعروسی ومرگ ۱- ۲- ۳ ۱۳۸٥/٥/٦

                          شکستن درچهارده قطعه (   )

                               برای رویا وعروسی ومرگ

 

 

1-

 

این حیاط خانه ی ماست‌یعنی :حیاط خانه ی من وزنم .در باغچه اش :قبول دارم باغچه اش کوچک است‌یعنی بزرگ نیست‌؛یعنی بزرگ، کوچک نیست .در باغچه اش چندتا گل کوچک کاشته ایم یعنی من وزنم. قبول دارم گل های  کوچکی هستند یعنی بزرگ نیستند‌‌؛یعنی کوچک بزرگ نیست. اما من واو یعنی :زنم. ببخشيد من عادت دارم به زنم بگویم (او) ؛وقتی می گویم او؛او هم مرا نگاه می کند.یعنی :هنوز دوستم دارد؟

 

اما زنم به غیر از من عاشق حیاط خانه مان هم هست.

 می گوید:«هر چه باشه از اون تخت خوابه لکنته  با صدای غیژ‌غیژشوهیکل چرب شوهرم بهتره!»

 

در هر صورت من واو تصمیم گرفتیم بعد از ظهرها جای تخت خواب در باغچه بخوابیم. یعنی:برای خواب مان فکر کردیم؟

 

من واو یعنی :زنم فكر‌كردن وهمين طور خوابیدن در باغچه را دوست داریم.

 

(- خوابیدن:دراز کشیدن – استراحت کردن – چشم بستن – دراز کش شدن – زرتش در آمدن. - )

 

خب حالا اگر نقاش باشید می توانید زیباترین تابلوی عمرتان را بکشید .

چون من وزنم یعنی:او؛عادت داریم در باغچه لخت لخت بخوابیم .من واو یعنی زنم‌؛ببخشيدمن همیشه به زنم می گویم اووبعدش او هم مرا نگاه می کند. (یعنی دوستم دارد؟)من واویعنی زنم‌؛عادت داریم در باغچه لخت لخت بخوابیم واصلا خجالت نکشیم .حالا اگر نقاش باشید می توانید زيبا ترين تابلوي عمرتان را بکشید.

 

او یعنی: زنم؛ من به زنم می گویم او...ببخشيد . (یعنی دوستم دارد؟) خب او عادت دارد اصلا خجالت نکشد بعد از ظهرها همیشه یواشکی می آید کنارم برای همین من و اویعنی زنم لخت لخت در باغچه می خوابیم‌ وهیچ کس چيزي  نمی فهمد.یعنی :من فکر می کنم این موضوع ازآن تخت خواب لکنته با صدای غیژ‌غیژش و همچنين هیکل چرب شوهراو‌ (یعنی:شوهر زنم) مهم تراست‌.

 

 

 2-

 

- شما دستاتو‌نو پشت روزنامه ي صب جا گذاشتين.

مستخدم ام در حالي‌ كه گل هاي‌ روي‌ ميز‌ را جا به جا مي كرد گفت :«شما دستاتونو پشت روز نامه ي صب جا گذاشتين.»

من اصلا حواسم نبود و داشتم براي خودم شعر مي خودنم.

- چه شعري؟

خب بله ... داشتم يك شعرو...بله ... بعد چيزي نگفتم.....بعد يك چيزي گفتم.

بعد مستخدم ام را ديدم كه با چشماش به طور عجيبي بروبر نگاهم مي كرد.

 

(چشم:عضوي در صورت انسان – چشم: حس بينايي – چشم :ديدن...)

 

من گفتم :...

واو گفت:چشم به دكترتان مي گم.

 

(چشم : دستور بردن .چشم:با چشم اول متفاوت است.چشم: ...)

 

«مامومي مو»(ما اين طور صداش مي زنيم)گفت:ميشه بلن تر بخوني.

گفتم: چي رو؟

«مامومي مو»چشمكي همراه با پوز خند زدو گفت:شعر تو مي گم.

 

(چش/م/ك : ...)

 

گفتم تو الان درست وسطاي قطعه ي دومشي.

«مامومي مو»گفت:يه روز تو پارك دو تا عاشقو معشوقوديدم كه رفته بودن پشت درخت وبا هم حرف ميزدن... وقتي از گنجشكاي روي درخت پرسيدم كه اونا دارن به هم چي مي گن؟ گنجشكا گفتن: جيك جيك...

چي مي گن؟ جيك جيك

بعد«مامومي مو»سرشو انداخت پايين ومن داشتم بر وبر نگاهش مي كردم.

«مامومي مو»گفت: پرستار مهربونيه

وبه طرف بيرون حرحت كرد.

 

من با انگشتام روي ميز ضرب گرفته بودمو صداش تا قطعه سوم مي رفت.بعد «مامومي مو» برگشتو گفت:تو دستاتو پشت روزنامه‌ي صب جا گذاشتي؟...

 

من با انگشتام روي ميز ضرب گرفته بودمو صداش تا قطعه ي سوم مي‌رفت .

 

 

۳-

 

  (

پيام هاي ديگران ()

 

Designed By MANE