pashiliha


» صفحه نخست
» عناوين مطالب وبلاگ
» فروردین ٩۱ » خرداد ٩٠ » دی ۸٩ » آذر ۸٩ » آبان ۸٩ » شهریور ۸٩ » امرداد ۸٩ » خرداد ۸٩ » بهمن ۸۸ » آذر ۸۸ » آبان ۸۸ » شهریور ۸۸ » امرداد ۸۸ » تیر ۸۸ » اسفند ۸٦ » دی ۸٦ » آذر ۸٦ » آبان ۸٦ » مهر ۸٦ » اردیبهشت ۸٦ » اسفند ۸٥ » بهمن ۸٥ » دی ۸٥ » شهریور ۸٥ » امرداد ۸٥ » تیر ۸٥ » خرداد ۸٥ » اردیبهشت ۸٥ » بهمن ۸٤ » دی ۸٤ » آبان ۸٤ » مهر ۸٤ » شهریور ۸٤ » امرداد ۸٤ » تیر ۸٤ » خرداد ۸٤ » بهمن ۸۳ » دی ۸۳ » آذر ۸۳ » آبان ۸۳ » شهریور ۸۳
» کانون ادبی دانشگاه باهنر کرمان
» محمد علی نیک طبع
» آفریدگاران فروتن شعر
» سرزمین سونات ها
» علی رضا پنجه‌ای
» آرش نصرت الهی
» رضا زنگی آبادی
» داریوش معمار
» روح الله باقری
» احمد اکبرپور
» علی ملازاده
» عصرآدينه
» واگویه ها
» چلچله
» نجمه زارعی
» بهزاد خواجات
» فرهاد کریمی
» پرستو ارسطو
» محمد شریفی نعمت آباد
» مصطفی خزایی
» mehri jafari
» zahra kohandel
» ابوالفضل پاشا
» محمد حسن مرتجا



  ۱۳۸٥/٤/۱۸

                                       وبلاگ  زيست

                توسط آتفه چهار محاليان

                     راه اندازی شد

      آدرس:http://zeest-123.persianblog.ir

 

با نقد(تفاوت دو مرگ)در واگويه ها (وبلاگ دوم ام) به روزم

 

 

               یک + یک تکه از زن اثیری/اسیری

 

 

1-

در (نگریستن )نگریست (زن)

وشکل اش عوض شد

وشعرش

(شد) عوض( شکل اش)

(عوض نگریستن(گریستن))

 

وگریستن (گرفت )(به

چشم هایش

فرشته ی خانگی وقتی(که

(ظرف) هایش

گرفت (به

دست هایش

 

با دست هایش شب را گرفت

با دست هایش به تخت برد

 با دست هایش اما...

 

 

 

 

2-

1-1

{ پیش دکتر}

سه نفر بودید – دومی گفت :وقتی از عشق حرف می زنید....

اولی گفت :خب....

دومی گفت:دکتر .....

اولی گفت :.... نه این طوری ....

دکتر گفت :....

 

(دیدم نمی شود )

 

دکتر ناسازگاری کرد

زن مرد اخته است (الان حرفی نمی زند)

 

دومی گفت :...

 

(من سر خر بودم)- گفتم برم دنبال نخود سیا – همین که به خیابان رویا پیچیدم .....(دیدم

 

می خواستم می خواستم می خواستم

یک شعر عاشقانه بگویم

بگویم :

    بگویم :

         بگویم :.....

2-1

 

{ خانه}

 

وقتی(در )خانه هستی ....در را نمی بندی

 

(شاید کسی بخواهد سرزده وارد ظهر شود

 

2-1+(1)

 

ظهر پست چی (چی؟) گفت: لطفا بیایید دم (در)نامه دارید

(تو بلند نشدی)

 

اولی گفت :بلن شو ....

دومی گفت:....

اولی گفت: در ...در ...در

دومی گفت:....

اولی گفت:بلند نشدی ؟...

دومی گفت :.....

 

(دیدم نمی شود

دق کرده بود بس که مرده بود)

 

3-1

 

{پیش دکتر}

 

گفت سه نفر بودید ...(قبلا هم گفتم)

اولی گفت:مرده...؟

دکتر گفت:دق ....دق ....دق ....

اولی گفت :....

دکتر گفت:....

 

اولی گفت:(

دکتر گفت :(

 

3-1+(1)

 

باگت گرفتی و خیار شور...(با دکتر خوردید)

می خندد

صداش می زنی (چیزی نمی گوید)

دوباره صداش می زنی(هیچ چیز نمی گوید)

 

4-1

 

به طرف خیابان رویا می پیچی....با سگ ات – جویس- قدم می زنی

رویا را در خیابان می بینی ... از کارها ی بزرگ ات تعریف می کنی.

با تو دست نمی دهد ......سگ ات – جویس – را همین جا ول می کنی.

 

4-1 +(1)

 

{غیاب }

 

بعد او می رود

 

4-1+(2)

اولی گفت :چیز هایی برای گفتن ....عو ض کردن....

دومی گفت:...

دکتر گفت: مثل ....مثل ....مثل ....

 

زن بلند  می شود

مرد توی گوشش کش می آورد

 

 

                                                               مازیار نیستانی - 1383

 

 

پيام هاي ديگران ()

 

Designed By MANE